زين الدين محمود واصفى
10
بدايع الوقايع ( فارسى )
از بهر گرمى دل بر چهره زلف و خالت * نعلى بود در آتش با دانههاى فلفل اى خندهء مليحت دل را چو جان شيرين * باشد عتاب چشمت جان را چو زهر قاتل حورى تو يا فرشته ز آنرو كه در لطافت * حد بشر نباشد اين شكل و اين شمايل در بزم بينوائى بهر سرود ما را * سينه دف است هرسو داغى برو جلاجل چهره كه و سرشكم گل كرده خشت بالين * زين گونه زنده دارم جان را به بوى كهگل شب در گليم محنت بودم نهان كه ناگه * جبريل صبح برخواند يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ گفتا ز خواب غفلت بيدار باش و بنگر * بر آسمان به هرسو بر صنع او دلايل قطب سپهر اعظم بر هيأت منجم * آويخته سطرلاب از ماه در مقابل يا بهر آنكه غايب گرديده « 1 » ترك گردون * به نوشته كرد نامه « 2 » كش آورد به منزل نىنى كه ثور گردون پرشير كرده پستان * مهتاب نيست شير است كز وى شدهست نازل خرگاه نيست مه را دامى بود تنيده * شد بر ذباب انجم چون عنكبوت مايل
--> ( 1 ) - A : گرديد . ( 2 ) - A : كر زمانه .